تبليغاتX
گروه اينترنتی كولی‌ها


گروه اينترنتی كولی‌ها

كارگاه شعر و ادبیات داستانی زير نظر منيرو روانی‌پور (kooliha@gmail.com)
چارلز سیمیک

ساعت دوازده و نیم امروز  چارلز سیمیک برنده جایزه پولیتزر در سالن آمفی‌تئاتر دانشگاه نوادا سخنرانی دارد. به دعوت بخشی که من در آن کار می‌کنم آمده است. این یک مصاحبه بسیار خواندنی و ساده از اوست، البته به انگلیسی. بخوانید و لذت ببرید و اگر هم سختتان است از دیکشنری استفاده کنید. تنبلی را کنار بگذارید و شروع کنید به زبان اصلی مطلب خواندن.
ببینم سهراب می‌توانی این متن را ترجمه کنی یانه؟

+ سه شنبه سی ام مهر 1387ساعت20:49 منيرو روانی‌پور |
نام یکی از داوران نهایی جایزه داستان‌نویسی کولی‌ها

آيا آشور بانی‌پال‌بابلا را می‌شناسید؟
او یکی از داوران نهایی مسابقه داستان‌نویسی کولی‌هاست...
اگر او را می‌شناسید در بخش کامنت‌ها بنویسید... می‌خواهم بدانم چقدر با هنرمندان کشورمان آشنایی دارید با این سی‌ساله گرد و غباری که روی نام‌ها نشانده‌اند...

+ دوشنبه بیست و نهم مهر 1387ساعت18:57 منيرو روانی‌پور |
نقد داستان - مشق فرشته‌ها (بخش سوم)

مهیار، نمی‌دانی چقدر کار دارم. فردا جلسه‌ای است با شرکت خانم جویس‌کارول‌اوتس نویسنده‌ای که هفتادسال دارد و هفتادوهفت کتاب نوشته است. باید خودم را آماده کنم باید مطالبی را که می‌خواهم بگویم یک‌بار دیگر چک کنم و سئوال‌هایی که از او دارم. اما داستان تو هم مانده است و قول داده‌ام که درباره‌اش بنویسم. این است که می‌خواهم بدون این‌که کسی بشنود به تو بگویم دیگر ا ز این قول‌ها نمی‌دهم چون برای این‌که کمتر  اشتباه کنم مجبورم هر داستانی را حداقل ده‌بار بخوانم و این یعنی بلعیدن وقت من. خوب چند سئوال دارم که باید جواب بدهی:

[...ادامه]
+ جمعه بیست و ششم مهر 1387ساعت20:3 منيرو روانی‌پور |
نقد داستان - مشق فرشته‌ها (بخش دوم)

مهیار
اگر این داستان یکی از زیباترین شروع‌های ادبیات داستانی ما را نداشت بی‌اعتنا به شلختگی‌هایت از آن می‌گذشتم اما بی‌قراری تو بی‌قراری من هم هست نمی‌توانم در مقابل یک داستان خوب ساکت بمانم.
مهیار می‌توانی به من بگویی بلندی و کوتاهی یک داستان به چه درد می‌خورد؟ چرا گاهی یک داستان بلند آدم را خسته نمی‌کند اما یک داستان دیگر با همه کوتاهی به نظر بلند می‌آید؟

[...ادامه]
+ سه شنبه بیست و سوم مهر 1387ساعت23:1 منيرو روانی‌پور |
بلندگو
کهیر می‌زنم
این بلندگو
خاموش نمی‌شود

+ یکشنبه بیست و یکم مهر 1387ساعت20:45 منيرو روانی‌پور |
نقد شعر - تاکستان

تاکستان
تاکستان سرزمین من
بوی شراب می‌دهد
بوی شراب می‌دهد تاکستان سرزمین من
شاید
عاشقی را در آن خاک کرده‌اند
دخترکان شهر
دستان بریده‌اش را دیده‌اند
با حریر آبی دستمالی میان انگشتان
که در هوا می‌چرخد و می‌رقصد
و صدای خلخال‌هایش را شنیده‌اند
برق انگشتر انگشتش
تاکستان را روشن می‌کند
نه
من
نگاه نمی‌کنم
چین‌های دامنش خونی است
تاکستان سرزمین من
بوی شراب می‌دهد
منیرو روانی‌پور

سهراب طاووسی: شعر "تاکستان" داستان درد است. درد زنان این سرزمین قدیمی. دردی که امروزه شاید تنها راه -و به‌ترین راه- را برای سربازکردن یافته است. زبان شعر که به‌ترین مته برای سوراخ کردن روحیه هر ایرانی‌ست. در لایه‌های زیرین این‌شعر مثل هر شعر دیگری زندگی جریان دارد اما زندگی زیرزمین "تاکستان" یک زندگی پرادبار نکبت‌باری است که شاید نمونه‌های‌اش را بتوان در خودسوزی دختران ایلامی یا در فرار دختران خوزستانی یافت و یا در بیوه‌های سی‌ساله تهرانی.

[...ادامه]
+ شنبه بیستم مهر 1387ساعت8:5 منيرو روانی‌پور |
نقد داستان - مشق فرشته‌ها (بخش اول)

داستان مشق‌فرشته‌ها نوشته‌ی مهیار رشیدیان دومين داستان كوتاهی است كه جهت نقد و بررسی در اين وبلاگ منتشر می‌شود. مهيار كتابی تحت عنوان بازی غریب عنکبوت و چاقو و یک داستان دیگر آماده چاپ دارد كه داستان دیگر، همين مشق فرشته‌هاست. لطفاً نقد خود را در قسمت نظرات همین پست بنویسید. به‌ترین نقدها به مرور در ادامه‌ی داستان منتشر خواهند شد.

به نام پیونددهنده قلب‌ها. وقتی که کبوترهای پشت ویترین کتاب‌فروشی رو به غروب می‌روند، یاد تو در دلم زنده می‌شود. صفورا هم همیشه اولش همین جمله را می‌نوشت. قلبی تیر خورده هم می‌کشید، از همان‌ها که زیر کبوترهای پشت شیشه کتاب‌فروشی روشن کشیده‌اند.

[...ادامه]
+ شنبه سیزدهم مهر 1387ساعت22:32 حمیدرضا سلیمانی |
داستان ملکه و فائزه (11)

شراگیم، می‌خواهی راوی این روایت باشی و با ملکه به کیش بروی؟ می‌خواهی یکی از آن میهماندارانی باشی که در خدمت ملکه هستند؟ یا کمک‌خلبانی که گاهی می‌آید و سر می‌زند که همه‌چیز به‌ سامان باشد؟ و یا خلبانی که نشسته است و ملکه را دعوت کرده است که توی کابین بنشیند و آسمان و زمین را به‌تر ببیند؟
برای این‌کار باید بدانی میهانداران چه می‌کنند، کمک‌خلبان کارش چیست، و آیا می‌شود از توی کابین زمین را به‌تر دید؟
پس تا تو بروی با چند خلبان حرف بزنی و احیاناً داخل هواپیمایی بروی که نزدیک اکباتان سر راه کرج‌‌-تهران است و تبدیل به رستوران شده من داستانم را ادامه می‌دهم.

[...ادامه]
+ سه شنبه نهم مهر 1387ساعت10:30 منيرو روانی‌پور |
با شما

تصمیم گرفتم که از حمیدرضا سلیمانی بخواهم که ماهی دو نوشته از خودش را روی وب بگذارد از شناشير و دیگر بچه‌ها هم می‌خواهم که اگر می‌خواهند هم‌چنان کولی بمانند ماهی یک مطلب برای این وب بنویسند. از سهراب هم می‌توان کمک گرفت -که برایمان کامنت گذاشته بود و حاضر به همکاری شده بود- فکر می‌کنم ذهنی تیز و دقیق دارد.
مطالب را قبل از انتشار اگر به دست من برسانید ممنون می‌شوم. نه به‌خاطر این‌که به‌تر می‌نویسم فقط به خاطر تجربه بیش‌تری که دارم، عمر بیش‌تری که بر کار نوشتن گذاشته‌ام. و می‌دانم که می‌دانید؛ مطلب هرچه کوتاه‌تر، فشرده‌تر و ساده‌تر باشد به‌تر است.
از شناشیر عکس می‌خواهم، عکس‌هایی که داستان‌ها بگوید از روزگار ما و یا گذشته‌ی ما و شهادت بدهد بر زندگی ما و آن‌چه بر ما گذشته و می‌گذرد.

+ سه شنبه دوم مهر 1387ساعت8:0 منيرو روانی‌پور |