تبليغاتX
گروه اينترنتی كولی‌ها


گروه اينترنتی كولی‌ها

كارگاه شعر و ادبیات داستانی زير نظر منيرو روانی‌پور (kooliha@gmail.com)
داستان‌های برگزیده‌ی مرحله‌ی اول

آن کبوتر غمگین 
ما پنج نفر
منیژه 
آرام 
دوست بیشتر داشتن 
روز موعود 
لباس آبی روی بند رخت
دل‌دل 
چیزهایی که بخشیده نمی‌شوند
پرستویی بر دار
شهرآشوب
داستان ماهی طلایی 
شاید آغوشت آرامم کند 
زری موطلا
چه کسی آنجلینا جولی را در ورامین دیده؟
ماهی
چشمه
کلاغ  
یک‌شنبه‌های سبز
تنها سگی که بو برده بود
کتانی 
فقط همين يك مرتبه

+ شنبه سی ام آذر 1387ساعت20:41 حمیدرضا سلیمانی |
چرا می‌نویسید؟(بخش بیست و هفتم)

امید:
من نویسنده‌ی داستان جنگل آرام هستم.
و پاسخ من به سوال‌های شما:
۱)هر متفکر و اندیشمندی دنیای ذهنی خودش را دارد. خواه فیلسوف باشد، خواه کارگردان سینما. هایدگر باشد یا هیچکاک. این ما هستیم که با دنیای ذهنی آنها آشنا می‌شویم و سود می‌بریم (سود یعنی چه؟ لذت؟ ارتقای سطح اندیشه؟ تعالی روح؟) به نظر من نویسنده کسی است که احساس می‌کند دنیای ذهنی‌اش به خودش و دیگران سود می‌رساند. من در مورد خودم چنین احساسی دارم.
۲)چند وقت است که می‌نویسم؟ احتمالا منظورتان انشا دوران راهنمایی و دبیرستان نیست. دقیق نمی‌دانم. نزدیک به سه ماه. داستان دومم است.
۳)بین ساعت ۷ تا ۹شب بهترین بازده را برای نوشتن دارم. اما متاسفانه شرایط زندگی به گونه‌ای‌ است که اغلب زودتر از ۱ شب نمی‌توانم بنویسم. هر شب که خسته نباشم و ذهن یاریم کند بین ۱ تا ۳ می‌نویسم.
۴)این ۴ تا: خاطره ما و خاطره. آرام. آن کبوتر غمگین. ما پنج نفر

+ شنبه سی ام آذر 1387ساعت9:32 منيرو روانی‌پور |
چرا می‌نویسید؟(بخش بیست و ششم)

رویا بیژنی:
خانم جان! منیروی زحمتکش و مهربان! سلام
بارها خواستم جواب سوال‌های‌تان را با وجود وقت کم و درگیری غم نان بنویسم ولی همیشه‌ی خدا به‌خاطر نخواندن بعضی از قصه‌های این وبلاگ و مجبور به قضاوت نشدنم بابت داستان‌ها، دست نگه داشتم. با اینکه می‌دانم، بیشتر از اینکه چرا و چگونه می‌نویسیم‌امان برای‌تان مهم باشد اینکه کدام داستان را بر می‌گزینیم ، مهم‌تر است و کاش شما هم درک کنید سخت است بین این‌همه حرف این همه واژه این همه راز، تنها به چند مورد بسنده کرد و گذشت.
شرمسارم از اینکه نمی‌توانم پاسخگوی سوال آخرتان باشم، مثل اکثر خوانندگان‌تان.
من نقاشم خانم جانم! شعر هم می‌گویم، طراح دکور هم هستم، گاهی هم فکر می‌کنم داستان می‌نویسم و همه‌ی اینها را برای زنده ماندنم انجام داده‌ام. مشقات زندگی بسیارند خانم! اگر مامنی مثل اینها نبود، زنده نمی‌ماندم.
تمام لحظاتم قلم‌مو و رنگ است و واژه و واژه و واژه خانم جان!
یادم نیست داستان مختار عامویم چندمین داستان است چون من همه‌ی کارهایم
را (چه شعر چه داستان چه نقاشی) زندگی کردم؛ بی‌دروغ_ بی‌دروغ _ بی‌دروغ ...
و می‌دانم این یعنی رعایت نکردن اصل قصه‌سرایی، با این‌همه مصرانه رعایت نکردم تا زندگی _ من و آدم‌هایم رعایت شود... رعایت‌شان کردم، بی‌رعایت نویسندگی و ازین موضوع غمگین نیستم ، مایوس هم... چرا که می‌دانم هر نوشته‌ای مخاطب خاصش را پیدا خواهد کرد حتی اگر کج و کوله باشد و مهجور...
نوشتن، نقاشی، شعر برای من ساعت ندارد. دلم که شاد است، دلم که می‌گیرد، بهانه‌ی عمرم که می‌میرد، بومم را بر می‌دارم و رنگ می‌گذارم، کاغذ بر می‌دارم و دل می‌نویسم...
دل نوشتن خانمم! ساعت که نمی‌خواهد، می‌خواهد؟
اینها را نوشتم تا مثل همه‌ی خوانندگان _ اینجا احترامم را به سوالات‌تان نشان بدهم و شرمم را از بی‌وقتی روزگار و داستان‌های بی‌شمار.
اعتراف می‌کنم، من هرگز نویسنده نمی‌شوم اما مطمئنم آدمی موثر خواهم بود و همینم بس است.
تعظیم و احترام همیشگی‌ام پیشکش شما و حمیدرضای عزیز.
با احترام و ارادت: کمترین

+ شنبه سی ام آذر 1387ساعت9:2 منيرو روانی‌پور |
نیویورک تایمز و انتخاب کتاب‌های برتر سال 2008 - ترجمه بابک تختی

خنده خطرناک Dangerous laughter
(مجموعه‌ی سیزده داستان) استیون میل اوزر Steven Millhauser در مجموعه‌ای که پس از پنج‌سال منتشر کرده در ادامه‌ی شیوه پو و ناباکوف چیره دستی‌اش را در افسانه‌پردازی به خوبی نشان داده و دست به کشف جهان‌های موازی می‌زند که عمیق‌ترین عواطف و آرزوهای انسانی به ضد خود تبدیل می‌شود و چهره‌ی ددمنشانه‌ای پیدا می‌کند. میل اوزر به ویژه در ترسیم برزخ جوانی بسیار مهارت دارد. در داستانی که عنوان کتاب از آن برگرفته شده، جوانان در "مهمانی خنده‌ی"شومی شرکت می‌کنند. در داستانی دیگر دختر رنج‌دیده‌ای خودش را در اتاق زیر شیروانی تاریکش پنهان می‌کند. دوباره این تمثیل جان می‌گیرد که "در بطن این جهان جهان دیگری است، منتظر باشید تا زاده شود."

بخشش
تونی ماریسون
سرنوشت کودک برده‌ای که به مادرش واگذاشته شده به این رمان کنایی جان می‌دهد -کمی شبیه معماهای فاکنر و کمی شبیه لالایی‌های کودکانه. زن یتیمی که خانواده‌ی عجیب و غریبی را در اواخر قرن هفدهم آمریکا شکل داده. در کتاب ماریسون، کشاورزان و مشروب‌فروشان، ارباب و رعیت، سفیدان روزمزد و سیاهان برده در سرزمین افسانه‌ای امریکا، در شرایطی که قانونی وجود ندارد، در کنار هم زندگی می‌کنند و با هم درگیری‌های خشن و هولناکی دارند. سرزمینی که بهشت است و در عین حال زندان- تصویر ملتی که هویتش هم در موهومات جهان کهن ریشه دارد و هم در ترس و اشتیاق جهان نو.

هلند
جوزف اونیل

قصیده‌ی جذاب اونیل درباره  نیویورک –شهری که در سخت‌ترین شرایط به "قدرت ارزنده‌ی محافظت خدای‌گونه از مردمش"می‌نازد- از زبان هلندی سرمایه‌داری روایت می‌شود که امکانات ممتاز محله منهتن با رویداد یازدهم سپتامبر از میان می‌رود. وقتی همسر و پسرش به طرف لندن پرواز می‌کنند، او در شهر می‌ماند و با جهان فوق‌العاده سبکبال مهاجران هندی و آسیای جنوب شرقی آشنا می‌شود که غالبا به بازی کریکت مشغولند، و همچنین سرمایه‌گذاری را می‌یابد که آرزوهای گتسبی گونه دارد.

۲۶۶۶
روبرتو بولانو

بولانو، نویسنده‌ی خارق‌العاده شیلیایی که در سال 2003 در پنجاه سالگی در گذشت، مانند یکی از شخصیت‌های حیرت‌انگیزش، پس از مرگ در داستان‌نویسی مدرن به اوج شهرت می‌رسد. این آخرین کار او که سال 2004 به زبان اسپانیایی منتشر شده، در ادامه‌ی سنت رمان پلیسی است که البته با استفاده از دلشوره‌ها و نگرانی‌هایی که از آینده خبر می‌دهند، بسیار از آن فراتر می‌رود. رمان شامل پنج راوی مختلف است که هر کدام با شخصیت‌پردازی افسون کننده‌ای دنبال داستان خودشان هستند- استاد ادبیات اروپایی، خبرنگار سیاه‌پوست آمریکایی که مسئول پوشش خبری شهری در مرز مکزیک است که صدها زن جوان با قساوت تمام به قتل رسیده‌اند.

زمین نامانوس
جومپا لاهیری

تازگی‌های فرهنگی بسیاری در بررسی دقیق روزگار مدرن بنگلادشی-آمریکایی‌ها وجود دارد. بسیاری از این آدم‌ها که در دانشگاه‌های شرق آمریکا مشغول هستند و تقلا کرده‌اند در مناطق پولدارنشین جا بگیرند، نمی‌توانند از سنت‌های جاری در کلکته دل بکنند. جومپا لاهیری با همدلی هنرمندانه در داستانی پر کشش شخصیت‌های زنده‌ی گوناگونی - جوان و پیر، مرد و زن، واقع بین و متوهم-آفریده، به شیوه‌ی رمان‌های کلاسیک رئالیستی: تنهایی، غربت و اختلافات خانوادگی.

+ شنبه سی ام آذر 1387ساعت5:28 منيرو روانی‌پور |
زنی به نام فرزانه

باید درباره فرزانه طاهری حرف بزنم. وقتی می‌گویم «باید» حتما مقصودی دارم. چون من از هر چه «باید» و «نباید» است بیزارم.
[...ادامه]

 

+ جمعه بیست و نهم آذر 1387ساعت22:59 منيرو روانی‌پور |
چرا می‌نویسید؟(بخش بیست و پنجم)

ا- اله‌دادی:
می‌نویسم تا یادم نرود زنده‌ام.
از وقتی دلم گرفت شروع کردم به نوشتن. و این دل‌گرفتگی ۷-8 سال قبل بود. این داستان 30 من بود. فعلا که خیلی وقت است نمی‌نویسم اما قبل هم برنامه‌ی منظمی نداشتم. دل آدم هم مگر نظم می‌گیرد!؟
همه‌ی داستان‌ها چون از تلاشی خالص می‌آیند خوبند.

+ سه شنبه بیست و ششم آذر 1387ساعت8:14 منيرو روانی‌پور |
جدول امتیازدهی داوران مرحله‌ی اول
[...ادامه]
+ دوشنبه بیست و پنجم آذر 1387ساعت23:11 حمیدرضا سلیمانی |
چرا می‌نویسید (بخش بیست و چهارم)

پ. شبرنگ:
با سلام، به نظر من شاید به جای این پرسش‌ها، بهتر بود پرسیده می‌شد، چند ساعت در روز می‌خوانید؟ چه می‌خوانید و چرا؟
1- نوشتن برای من تلاشی است برای سامان دادن به فکرهایی که نیش می‌زنند و گاهی هم غلغلک می‌دهند.
2- شاید پانزده سال است که می‌نویسم. نمی‌دانم این داستانی که برای شما فرستاده‌ام چندمین داستان است، اما سال 1376 نوشته شده.
3- ساعت مشخصی نمی‌نویسم، اما یکی دو ساعتی در روز را به نوشتن اختصاص داده‌ام.
4- نرسیدم همه داستان‌ها را بخوانم، ببخشید، و از قضاوت معذورم بدارید.

+ دوشنبه بیست و پنجم آذر 1387ساعت8:0 حمیدرضا سلیمانی |
چرا می‌نویسید؟ (بخش بیست‌ و سوم)

فرهاد:
دوستان عزیز سلام و خسته نباشید.
اول: چرا می‌نویسیم، سوالی که دوست دارم پاسخ آن را من هم بدانم، از زبان آن کسانی که داستان‌های‌شان را بر روی خاک و یخ نوشتند و باد و آب شد و چه خون‌دلی خوردند تا توانستند به زور آتش سفالینه‌اش کنند و بر دیوارها بنشانند تا بنویسند.
و از زبان کسانی که داستان‌های‌شان را دیروز با قلم و دوات و امروز با رقص انگشتان بر صفحه‌ای پر کلید، کلمه به کلمه می‌نویسند تا بنویسند.
و از زبان کسانی که فردا شاید داستان‌های‌شان را بر رویای آدمیان می‌نویسند تا بنویسند.
من هم دوست دارم پاسخ را بدانم.
دوم: این اولین داستان مکتوبم بود.
سوم: واقعا این را نمی‌دانم که کی می‌نویسم.
چهارم: از داستان‌ها، همه زیبا هستند چون همه داستان هستند.

+ یکشنبه بیست و چهارم آذر 1387ساعت9:37 منيرو روانی‌پور |
چرا می‌نویسید؟ (بخش بیست‌ و دوم)

سمیرا:
با عرض سلام و خسته نباشید.
۱- چرا می‌نویسید؟ می‌نویسم چون من هم هستم.
۲-چند وقت است که می‌نویسید؟ و این داستانی که برای ما فرستاده‌اید چندمین داستان شماست؟ از وقتی 12 سالم بود می‌شود 16 سال. به طور جدی دوسال. «دیوار» و «ماندلا» اولین داستان‌هایی هستند که نوشته‌ام.
۳-در چه ساعاتی از شبانه‌روز می‌نویسید، آیا برنامه‌ی کاری منظمی دارید؟ نه. اصلا. برنامه‌ی منظمی ندارم و معمولا وقتی می‌نویسم که کلمات به قدری در ذهنم قیقاج رفته‌اند که اگر نوشته نشوند طاقتم طاق می‌شود.
۴-از میان داستان‌های روی وب  ۵ داستان مورد علاقه خود را انتخاب کنید: من قادر به انتخاب 5 داستان نبودم. ببخشید!

+ یکشنبه بیست و چهارم آذر 1387ساعت8:11 منيرو روانی‌پور |
یک یادداشت

مجبوریم هر چند موقت، بخش کامنت‌ها را به طور کلی ببندیم. فحش‌هایی که به این و آن می‌دهند و کامنت‌هایی که حتی معلوم نیست مخاطبش کیست وقت و توان ما را می‌گیرد. دوستان نویسنده نظرات و حرف‌های خودشان را می‌توانند از طریق ایمیل کولی‌ها (kooliha@gmail.com) به ما بگویند.

+ شنبه بیست و سوم آذر 1387ساعت8:32 منيرو روانی‌پور |
چرا می‌نویسید؟ (بخش بیست‌و یکم)

ساناز اقتصادی‌نیا:
۱-چرا می‌نویسید؟ این سوال‌تان را دوست ندارم. درست مثل این است که کسی از من بپرسد چرا راه می‌روی؟ یا چرا لباس می‌پوشی و یا چرا رو به ‌روی آینه به خودت نگاه می‌کنی؟ حقیقتا من کار دیگری به غیر از نوشتن بلد نیستم. نه بلدم نقاشی کنم و نه فروشندگی. شاید اگر کار دیگری بلد بودم درآمد بهتری هم نصیبم می‌شد.

[...ادامه]
+ شنبه بیست و سوم آذر 1387ساعت8:6 منيرو روانی‌پور |
چرا می‌نویسید؟ (بخش بیستم)

رستم جهانگشا:
1- چرا می‌نویسید؟
سال‌های زیادی از نوشتن فرار کردم. می‌ترسیدم نویسنده شوم. می‌ترسیدم زندگی‌ام فلاکت‌بار شود. دلم می‌خواست انسان علم‌گرایی باشم که سفر می‌کند، خوش می‌گذراند و...
دوران دانشگاه خیلی‌ها ادای شاعرها و نویسنده‌ها را در می‌آوردند تا دل کسانی را به‌دست آورند اما من همیشه آن حس لعنتی را در خودم سرکوب می‌کردم.

[...ادامه]
+ پنجشنبه بیست و یکم آذر 1387ساعت8:41 منيرو روانی‌پور |
چرا می‌نویسید؟ (بخش نوزدهم)

مصطفی فرامرزیان:
با سلام و احترام
من به مرگ مولف اعتقاد دارم. بنابراين زياد توجيه نشدم چرا اين سوال‌ها را می‌پرسيد. اما خب... اينجا يک كارگاه است و قرار است كار گروهی انجام شود. پس احتمالا دليل موجهی پشت اين كار وجود دارد.
1- شايد نوشتن را دوست دارم. شايد دنبال كشف يک چيزهای تازه‌تر (كشف و شهود) باشم. شايد از لذت خلق كردن لذت می‌برم. شايد...
2- خيلی‌وقت است. از كودكی تقريبا. اما اولين داستان حرفه‌ای را ده دوازده سال پيش نوشتم. نمی‌دانم چندمين است. چون خيلی داستان داشته‌ام. البته يک مجموعه داستان در دست چاپ هم دارم.
3- وقت خاصی كه نه، هر وقت حس كنم يا فكر كنم كه بايد بنويسم يا حس نوشتن داشته باشم می‌نويسم.
4- ...

 

+ پنجشنبه بیست و یکم آذر 1387ساعت7:24 منيرو روانی‌پور |
جدول امتیازدهی مشارکت‌کنندگان

 

[...ادامه]
+ چهارشنبه بیستم آذر 1387ساعت13:44 منيرو روانی‌پور |
دوستان نویسنده

لطفا حتما به سئوال‌هایی که پرسیده شده جواب بدهید. به هرحال تا وقتی تمام جواب‌ها به دست ما نرسد اقدام نهایی در مورد انتخاب داستان‌های برتر انجام نخواهد گرفت. بخصوص پنج داستان انتخابی خود را حتما باید نام ببرید، اگر نمی‌توانید علت آن را حتما ذکر کنید. این سئوال‌ها از تمام کسانی پرسیده شده که برای کولی‌ها داستان فرستاده‌اند...
شما فقط فکرش را بکنید اگر ده یا پانزده سال دیگر برنده یک جایزه جهانی شدید آن‌وقت برمی‌گردید به این سال‌ها و می‌بینید که ای داد و بیداد اولین مصاحبه‌اتان با کولی‌ها بوده...

+ سه شنبه نوزدهم آذر 1387ساعت23:1 منيرو روانی‌پور |
اعلام نتایج مرحله اول - بخش هفتم

آزاده:
سلام خانم روانی‌پور
ببخشید اگر دیر شد ولی عذر مرا قبول کنید چو ن واقعا مشغولم. لیست انتخابی من:
کلاغ. زری مو طلا. کتانی. چشمه. رومبا. منیژه. ما پنج نفر. آرام. دل‌دل. داستان ماهی طلایی. ماندلا. پیراهن نو. شاید آغوشت آرامم کند. ماهی. چیزهایی که بخشیده نمی‌شوند.

+ سه شنبه نوزدهم آذر 1387ساعت22:28 منيرو روانی‌پور |
چرا می‌نویسید؟ (بخش هجدهم)

نرگس موسوی:
چرا می‌نویسید؟ می‌نویسم برای اینکه در پایان که نوشته‌ام را می‌خوانم نوعی حس کمال به من دست می‌دهد. و دیگر اینکه صادقانه بگویم... می‌نویسم زیرا نویسندگی و جادوگری، دو حرفه محبوب من بود از کودکی. در نوشتن به هر دو آرزویم تمام می‌رسم. هم نویسندگی و هم جادوگری و از همه مهم‌تر نوشتن برای لذت نوشتن.

[...ادامه]
+ سه شنبه نوزدهم آذر 1387ساعت12:30 حمیدرضا سلیمانی |
چرا می‌نویسید؟ (بخش هفدهم)

گیتا جاودانی:
چرا می‌نویسید؟ بالاخره یکی دو نفر دیگر از داوران و خوانندگان این گروه هم به داستان من رای دادند و یخ دستم باز شد تا جواب‌هایم را بنویسم.
۱- چند وقتی است که می‌دانم وقتی ناراحتم، بغض دارم یا خشمگینم بیشتر، سریع‌تر و شاید بهتر می‌نویسم تا وقت‌هایی که سرحال‌ام.
همین هم باعث شده تا در وقت‌های دلتنگی، آگاهانه به خودم بگویم برو، بنشین و بنویس!..

[...ادامه]
+ سه شنبه نوزدهم آذر 1387ساعت12:10 حمیدرضا سلیمانی |
چرا می‌نویسید؟ (بخش شانزدهم)

ربابه سلیمانی:
منیرو روانی‌پور عزیز سلام برای برقراری این ارتباط  از شما و دوستان دیگر بسیار سپاس‌گزارم. نوشته‌ی پایین جواب سوال شماست امیدوارم حوصله کنید. ممنون:
داستان ربابه و داستان‌هایش
از مدرسه برگشتی و هنوز کیف و کتابت دستته که آویزون داداشت می‌شی تا برات یه داستان بنویسه تا بفرستی برای مسابقه...

[...ادامه]
+ سه شنبه نوزدهم آذر 1387ساعت11:56 حمیدرضا سلیمانی |
چرا می‌نویسید؟ (بخش پانزدهم)

مریم پرواز:
سلام
در جواب سوال هاتون در كولی‌ها
۱-چرا می‌نویسید؟ از بچگی عاشقش بودم. از وقتی الفبا رو نوشتم، نوشتم
۲-چند وقت است که می‌نویسید؟ و این داستانی که برای ما فرستاده‌اید چندمین داستان شماست؟ خيلی. يادم نيست دقيقا. شايد بيش از ده سال. نمی‌دونم چندمين داستان منه. اما بدترينشه
۳-در چه ساعاتی از شبانه‌روز می‌نویسید، آیا برنامه‌ی کاری منظمی دارید؟ برنامه كاری منظمی ندارم. تقريبا تمام وقت دارم می‌نويسم
۴-از میان داستان‌های روی وب  ۵ داستان مورد علاقه خود را انتخاب کنید: چه كسی آنجلينا جولی را در ورامين ديده است. خاطر ما و خاطره. پرستويی بردار. آن كبوتر غمگين. دوست بيشتر داشتن.

+ دوشنبه هجدهم آذر 1387ساعت10:56 حمیدرضا سلیمانی |
چرا می‌نویسید؟ (بخش چهاردهم)

محمد حیاتی:
۱-چرا می‌نویسید؟ نمی‌دانم.
۲-چند وقت است که می‌نویسید؟ و این داستانی که برای ما فرستاده‌اید چندمین داستان شماست؟ هفت-هشت سالی است که می‌نویسم.
۳-در چه ساعاتی از شبانه‌روز می‌نویسید، آیا برنامه‌ی کاری منظمی دارید؟ هر وقت که بشود.
۴-از میان داستان‌های روی وب  ۵ داستان مورد علاقه خود را انتخاب کنید: چند تا از داستان‌ها را خواندم و لذت بردم. ترجیح می‌دهم نظری ندهم.
باتشکر

+ دوشنبه هجدهم آذر 1387ساعت10:47 حمیدرضا سلیمانی |
چرا می‌نویسید؟ (بخش سیزدهم)

ژیلا تقی‌زاده:
با سلام
من ژیلا تقی‌زاده هستم. «داستان ماهی طلایی» و «لباس آبی روی بند رخت» را برای مسابقه فرستادم.
خانم روانی‌پور عزیز
گفتید به سوال‌ها باید جواب بدهیم
۱- چرا می‌نویسید؟ من نقاشم. حرف‌هایم را توی نقاشی‌هایم می‌گم. ولی حرف‌هایی هست که در تصویر نمی‌گنجه. اون‌ها رو می‌نویسم...

[...ادامه]
+ دوشنبه هجدهم آذر 1387ساعت10:36 حمیدرضا سلیمانی |
اعلام نتایج مرحله اول - بخش ششم

آرمان:
سلام و احترام به خانم روانی‌پور و گروه کولی‌ها
امیدوارم مرا به خاطر تاخیر در انتخاب داستان‌ها ببخشید.
"توی آینه زل زدم. به خودم، به موهای خرمایی رنگی كه تا روی شانه‌هایم غلتیده بود. به سینه‌هایم كه درشت‌تر از همیشه شده بودند و آبدارتر، به چشم‌هایم كه از اشک‌های فرو غللتیده بر گونه‌ها و صورتم سرخ شده بود...

[...ادامه]
+ دوشنبه هجدهم آذر 1387ساعت8:25 منيرو روانی‌پور |
چرا می‌نویسید؟ (بخش دوازدهم)

علی‌رضا جاویدی:
سلام خانم روانی‌پور، جواب سوال‌ها به ترتیب:
1- نمی‌دانم. نوشتن دنیای جدیدی است که در کنارم بود اما آن را نمی‌دیدم. شاید تنها راهی باشد برای شناختن. تازه آن را آغاز کرده‌ام. دوستش دارم.

[...ادامه]
+ دوشنبه هجدهم آذر 1387ساعت6:38 منيرو روانی‌پور |
چرا می‌نویسید؟ (بخش یازدهم)

مجتبی صولتی:
سلام. امید‌وارم حالتون خوب باشه. سوالاتی که خواسته بودید پاسخ دهیم، جواب‌های مشخصی دارند!چرا می‌نویسید؟ چون لذت‌بخش‌ترین کار دنیاست. من خواستم نویسنده شوم تا وقتی که مردم می‌پرسند، آقای صولتی شما کارتون چیه؟ بلند پاسخ بدم: من نویسنده‌ام آقا!
چند وقت است که می‌نویسید؟ یک‌سال. دو داستانی که فرستادم، ده و یازدهمین داستانی بود که نوشته بودم. یعنی در آن زمان جدیدترین داستان‌هایم.
در چه ساعتی از شبانه‌روز می‌نویسید؟ شب‌ها! چون آرام‌تر است. اما وقتی که یک طرح به ذهنم می‌رسد در هر ساعتی از شبانه‌روز که تنها باشم به آن فکر می‌کنم.
پنج داستان انتخابی خود؟ نمی‌توانم این کار را انجام دهم چون سخت درگیر امتحانات میان‌ترم دانشگاهم هستم. البته اگر وقت آزاد هم داشتم باز هم این کار را انجام نمی‌دادم.
 ارادتمند شما.

+ دوشنبه هجدهم آذر 1387ساعت6:20 منيرو روانی‌پور |
چرا می‌نویسید؟ (بخش دهم)

ز- ط:
۱- چرا می‌نویسید؟ گاهی چیزهایی بیخ گلویم گیر می‌کند که کاری‌شان نمی‌توانم بکنم. فکر کردم بنویسم‌شان شاید خلاص شوم. وگرنه خواندن را از نوشتن بیشتر دوست دارم. چه اینکه نوشته‌های تنبل‌هایی مثل من تکرار مکررات است.

[...ادامه]
+ دوشنبه هجدهم آذر 1387ساعت6:10 منيرو روانی‌پور |
چرا می‌نویسید؟ (بخش نهم)

آرزو:
سلام...
خسته نباشید...
چون داستان من (تا این لحظه) بین برگزیده‌شدگان نبود نمی‌دانستم که باید به این سوالات جواب بدهم یانه؟ در هر صورت می‌نویسم... چون می‌خواهم در فصل‌های بعدی مسابقات کولی‌ها هم باشم...

[...ادامه]
+ دوشنبه هجدهم آذر 1387ساعت6:5 منيرو روانی‌پور |
چرا می‌نویسید؟ (بخش هشتم)

حمید اباذری:
چرا می‌نویسید؟ راستش من به این خاطر می‌نویسم تا رویاهام را عینیت ببخشم و فکر می‌کنم نویسندگان تنها کسانی هستند که می‌توانند این کار بکنند. یک دلیل دیگر هم دارد و آن هم این است که اگر نمی‌نوشتم رویاهام کار دستم می‌دادند.

[...ادامه]
+ دوشنبه هجدهم آذر 1387ساعت5:0 حمیدرضا سلیمانی |
چرا می‌نویسید؟ (بخش هفتم)

انور حسن‌ پور:
با سلام
- از دست‌های گرم تو
کودکان توامان آغوش خویش
سخن‌ها می‌توانم گفت
غم نان اگر بگذارد...
این یا چیزی شبیه به آخرین تحلیلی که در مورد زندگی‌ام داشته‌ام: این‌که صورتم را با سیلی سرخ نگه می‌دارم، اینکه باید دندان بر جگر بگذارم و بیست و هفت کوچه و اندی ضرب‌المثل مرخرف دیگر، خب لابد زندگی مرا ساخته‌اند دیگر...

[...ادامه]
+ دوشنبه هجدهم آذر 1387ساعت4:51 حمیدرضا سلیمانی |
چرا می‌نویسید؟ (بخش ششم)

علی زوارکعبه:
۱-چرا می‌نویسید؟برای اینکه آدم تنبلی هستم و نمی‌توانم کارهای بدنی انجام دهم
۲-چند وقت است که می‌نویسید؟ و این داستانی که برای ما فرستاده‌اید چندمین داستان شماست؟ قریب به یک سال، شاید هفت یا هشتمین داستان.
۳-در چه ساعاتی از شبانه‌روز می‌نویسید، آیا برنامه‌ی کاری منظمی دارید؟ معمولا نیمه شب‌ها و نه خیر برنامه‌ی منظم کاری ندارم.
۴-از میان داستان‌های روی وب  ۵ داستان مورد علاقه خود را انتخاب کنید: من اصلا قادر به انجام چنین کاری نیستم. تمام داستان‌ها را خواندم ولی قضاوت تقریبا برایم غیر ممکن است، مرا از سوال آخر معاف کنید لطفا.
با احترام

+ دوشنبه هجدهم آذر 1387ساعت3:22 منيرو روانی‌پور |
چرا می‌نویسید؟ (بخش پنجم)

نسرین مدنی:
سلام
جواب سوال‌ها به ترتیب: 
۱-چرا می‌نویسید؟ از نوجوانی تا حالا دو چیز از نان شب برای من واجب‌تر بود حتی به قیمت کتک خوردن: کتاب خواندن به قیمت تا صبح بیدار ماندن و دعواهای مادر را به جان خریدن و کتاب را رها نکردن به قیمت کتک خوردن از برادر...

[...ادامه]
+ دوشنبه هجدهم آذر 1387ساعت2:21 منيرو روانی‌پور |
چرا می‌نوبسید؟ (بخش چهارم)

حمید اصلانیان:
با سلام و درود به شما خانم روانی‌پور، نخست در مورد سوالتان پیرامون هدف من از نوشتن بهتر می‌دانم مقدمه‌ای را که در وبلاگ‌ام در این‌باره نوشته‌ام برایتان بیاورم به این امید که جوابی در خور سوال‌تان بیابید:
نوشتن برای من فراموش کردن است. فراموش کردن دردها و رنج‌ها و ناملایماتی که می‌برم...

[...ادامه]
+ دوشنبه هجدهم آذر 1387ساعت1:48 حمیدرضا سلیمانی |
اعلام نتایج مرحله اول - بخش پنجم

زامیاد:
خانم روانی پور عزیز سلام
بالاخره داستان‌ها را خواندم و انتخاب کردم. قبل از هرچیز باید بگويم تجربه فوق‌العاده‌ای بود. اینکه ۵۱داستان از نويسندگان مختلف را بخوانم و از میان فضاهای رنگارنگ، تنها ۱۵ تای آنها را انتخاب کنم.

[...ادامه]
+ یکشنبه هفدهم آذر 1387ساعت15:45 منيرو روانی‌پور |
باز هم یکشنبه‌ی غمگین (موسیقی متن)

سیاوش:
می‌خواستم همه‌ی اجراهای آهنگ یکشنبه‌ی غمگین را گردآوری کنم که با دیدن لیست ویکیپدیا جا خوردم. از ۱۹۳۵تا اکنون بیش از ۵۰ بار این آهنگ توسط افراد مختلف بازخوانی شده. فهرست دیگری این تعداد را ۷۹ می‌داند. به هر روی با سختی بسیار توانستم موسیقی متن فیلم (Original Sound Track) را بدست بیارم و آپلود کنم. این ۱۷آهنگ را دانلود کنید و لذت ببرید. لطفا خودکشی نکنید.

[...ادامه]
+ یکشنبه هفدهم آذر 1387ساعت10:36 منيرو روانی‌پور |
اعلام نتایج مرحله اول - بخش چهارم

ميلاد:
«هیچ‌چیز مثل بردن اسکار، مرا از نظر اخلاقی منزجر نمی‌کند.»‌ـ‌لوییس بونوعل.
من داوری نمی‌کنم. من از داوری خوشم نمی‌آید. من هیچ حقی ندارم که داستان کسی را انتخاب یا حذف کنم. من فقط داستان‌ها را می‌خوانم و نظرم را می‌گویم. کاملا سلیقه‌ای. سلیقه‌ها وقتی کنار هم قرار بگیرند و نکات مشترکی داشته باشند، شاید بشود جدی‌تر به‌شان نگاه کرد... تازه آن هم شاید، چون تاریخ هنر و ادبیات بارها و بارها خلافش را ثابت کرده است. آیا به راستی کسی هست که شایستگی داوری را داشته باشد‍!؟

[...ادامه]
+ یکشنبه هفدهم آذر 1387ساعت7:38 منيرو روانی‌پور |
چرا می‌نویسید؟ (بخش سوم)

داود علی‌زاده:
- چرا می‌نویسید؟
نمی‌دانم چرا جواب دادن به این سوال‌ها مرا به یاد امتحان‌های مدرسه می‌اندازد. انگار دوباره روی یکی از نیمکت‌های زوار در رفته دبستان "مرآت" نشسته‌ام و خیره‌ام به سوال‌های امتحانی. بی‌آنکه مراقبی باشد که صدای راه رفتنش اعصابم را به هم بریزد و بدتر از آن با نگاه خشکش دلم یک‌باره بریزد. گاهی به بهانه فکر کردن ته خودکار آبی‌ام را می‌جوم. گاهی با انگشتانم سرم را می‌خارانم. گاهی به چشمم زاویه‌ای می‌بخشم و اطرافم را نگاه می‌کنم...

[...ادامه]
+ یکشنبه هفدهم آذر 1387ساعت7:17 منيرو روانی‌پور |
چرا می‌نویسید؟ (بخش دوم)

فرزانه مهران:
۱- می‌نویسم برای:
- آنكه هركس را رسالتی باید. و من این‌گونه شاید بتوانم گوشه‌ای از این رسالت را بر دوش بگیرم.
- آنكه نوشتن را دوست دارم و به آرامش می‌رسم.
- آنكه خوانده شوم.

[...ادامه]
+ شنبه شانزدهم آذر 1387ساعت16:1 منيرو روانی‌پور |
یکشنبه غمگین

ارشیا آرمان:
در اروپای پيش از جنگ جهانی دوم و در دورانی که مرز بين کشورهاى اين قاره هنوز کم‌رنگ بود، هنرمندان بسياری از شهری به شهر ديگر می‌کوچيدند.
اين آوارگی هنرمندانه، سنتی رمانتيک بود. بر طبق اين سنت به‌جا مانده از عهد رمانتيک‌ها، هنرمند خود را تنها وقف کارش می‌کرد و چيزهای ديگر، مثل زندگی خانوادگی، شغل يا حتی وطن را چندان جدی نمی‌گرفت...

[...ادامه]
+ شنبه شانزدهم آذر 1387ساعت12:36 منيرو روانی‌پور |
۱۳ آذر، روز مبارزه با سانسور

کانون نویسندگان ایران روز ۱۳ آذر را به یاد جان‌باختگان آذرماه ۷۷ به عنوان روز مبارزه با سانسور اعلام کرده و از نویسندگان و هنرمندان در داخل و خارج کشور خواسته است تا صدای اعتراض خود را با صدای این کانون درآمیزند. کانون نویسندگان ایران از نویسندگان و هنرمندان، اتحادیه‌های نویسندگان و انجمن‌های قلم در سراسر جهان خواسته است تا ضمن به رسمیت شناختن این روز، از حرکت نویسندگان ایران در مبارزه با سانسور به هر طریق ممکن حمایت کنند...

 

[...ادامه]
+ چهارشنبه سیزدهم آذر 1387ساعت19:36 منيرو روانی‌پور |
اعلام نتایج مرحله اول - بخش سوم

ساناز زمانی:
استاد عزیزم، خانم منیرو روانی‌پور
شما هم قبول دارید قضاوت، یکی از سخت‌ترین کارهای دنیاست؟ حالا خدا را شکر من این دوستانی را که داستان نوشته‌اند نمی‌شناسم و باز هم خدا را شکر پای پول و جایزه و این حرف‌ها فعلا مطرح  نیست. با این‌حال خیلی کار سختی بود و به خودم خسته نباشید می‌گویم. همین‌جا اعتراف می‌کنم در انتخاب زیاد وسواس به خرج ندادم و گرنه فلج می‌شدم و تا دور نهایی هم نمی‌توانستم تصمیم بگیرم.

[...ادامه]
+ چهارشنبه سیزدهم آذر 1387ساعت18:48 منيرو روانی‌پور |
چرا می‌نویسید؟ (بخش اول)

مهدی بهروزی:
با سلام
با احترام جواب سوال‌های مطرح شده در بلاگ را ارسال می‌نمایم.
۱- چرا می‌نویسید؟ این هم از آن سوال‌ها بود که اگر کسی غیر از منیرو روانی‌پور این سوال را می‌پرسید پشت چشم نازک می‌کردم و با سگرمه‌های توی هم رفته جواب می‌دادم که به تو چه؟ مگر کسی ازت سوال می‌کند که چرا غذا می‌خوری؟ برای من نوشتن مثل نفس کشیدن است و حالا که دستم به هیچ کجا بند نیست که نیست می‌خواهم ثابت کنم هستم، پس می‌نویسم. نوشتن برای من لذت زندگی کردن با داشتن هدفی مهم است. نوشتن برای من تنها هدفی است که هنوز دل‌زده‌ام نکرده است. نوشتن برای من عین زندگی است.

[...ادامه]
+ چهارشنبه سیزدهم آذر 1387ساعت12:32 حمیدرضا سلیمانی |
مصاحبه کوتاه

از تمام دوستانی که برای کولی‌ها داستان فرستاده‌اند و داستان‌هایشان روی وب است خواهش می‌کنم به این سه سئوال جواب بدهند:
۱- چرا می‌نویسید؟
۲- چند وقت است که می‌نویسید؟ و این داستانی که برای ما فرستاده‌اید چندمین داستان شماست؟
۳- در چه ساعاتی از شبانه‌روز می‌نویسید  آیا برنامه کاری منظمی دارید؟
۴- از میان داستان‌های روی وب پنج داستان مورد علاقه خود را انتخاب کنید. این داستان‌ها شامل داستان خودتان نمی‌شود.
۵- جواب را می‌توانید به ایمیل کولی‌ها بفرستید.
جواب‌ها روی وب کولی‌ها قرار خواهد گرفت. داوری نهایی بدون دریافت این جواب‌ها غیرممکن است.
تا یک هفته منتظر جواب شما می‌مانیم.
با احترام: کولی‌ها

+ چهارشنبه سیزدهم آذر 1387ساعت10:20 منيرو روانی‌پور |
اعلام نتایج مرحله اول - بخش دوم

اسماعیل جاشویی:
خانم روانی‌پور
هر كدام از ۵۱ داستان قرار گرفته
بر وبلاگ گروه اينترنتی كولی‌ها ويژگی خاص خود را داراست و انتخاب ۱۵داستان از آن ميان كار دشواری بود. موضوع اين نوشته، دلايل و چگونگی اين انتخاب نيست. هر مخاطب بر اساس نوع خاص تفكر كه برگرفته از فرهنگ، تجربه و سليقه شكل گرفته در اوستمی‌تواند انتخاب‌های متفاوتی داشته باشد و البته دارا بودن اصول داستان‌نويسی كه حمیدرضا سلیمانی در نظراتش بر داستان‌ها به خوبی برشمرده بود از ضروريات است.

[...ادامه]
+ سه شنبه دوازدهم آذر 1387ساعت11:46 منيرو روانی‌پور |
امیلی دیکینسن (Emily Dickinson)

فرشته مولوی:
امیلی دیکینسن (Emily Dickinson)، شاعری که حدود هزار و هشتصد شعر سرود اما فقط هفت شعرش در زمان حیاتش منتشر شد، کم ‌و بیش در سایه‌ی رمز و راز پیرامونش فرو رفته است. افسانه‌های ساخته ‌و پرداخته درباره‌ی او به شرح ‌حال‌های ناهمخوان و حدس ‌و گمان‌هایی درهم ‌برهم انجامیده‌اند. حتا حقایق بی‌‌چون‌وچرا و مسلم نیز گیج ‌کننده بوده‌اند؛ و شاعر همچنان در عرصه‌ی جهان ادب شبحی غریب، گاه شیطانی و شرور و گاه غمگین، زمانی سرکش و زمانی مقید، برجامانده است.

[...ادامه]
+ سه شنبه دوازدهم آذر 1387ساعت8:11 منيرو روانی‌پور |
در قضاوت عجله نکنید

منیرو روانی‌پور:
لطفا در قضاوت عجله نکنید. شش نفر دیگر هنوز نظرات‌شان را برای کولی‌ها نفرستاده‌اند من هم که هشتمین نفر از این گروه هستم هنوز نام داستان‌های انتخابی‌ام را به هیچ‌کس نگفته‌ام... این وبلاگ فقط خانه‌ی کوچکی است که دوستانی در آن جمع می‌شوند و درباره‌ی داستان حرف می‌زنند. و هرکس هم نظر خودش را دارد.
من قبلاً و بارها گفته‌ام که هیچ شعر یا داستانی را خصوصی نمی‌خوانم. چون وقتش را ندارم. هر کاری درباره‌ی ادبیات می‌کنیم و یا هر نظری درباره‌ی هر نوشته‌ای داریم اینجا منتشر خواهد شد اگر کسی دلش نمی‌خواهد نظری درباره‌ی داستانش نوشته شود به این گروه مطلبی ندهد... چون ما نمی‌خواهیم نه لی‌لی به لالای کسی بگذاریم و نه اینکه کسی را بیخودی باد کنیم. همه اینها شامل نوشته‌های خودمان هم می‌شود.
از داوران مرحله اول خواهش می‌کنم زودتر نتیجه داستان‌خوانی خود را به من بگویند.

+ دوشنبه یازدهم آذر 1387ساعت18:57 منيرو روانی‌پور |
اعلام نتایج مرحله اول - بخش یکم

حمیدرضا سلیمانی:
خانم روانی‌پور

من هر کدام از داستان‌های دریافتی را سه‌بار خواندم. سعی کردم به هر داستان (با توجه به ساختار طرح یا پی‌رنگ۱ و عناصر داستانی۲) امتیاز بدهم.

[...ادامه]
+ یکشنبه دهم آذر 1387ساعت14:1 حمیدرضا سلیمانی |
داستان‌های دریافتی

۱- فقط همين يك مرتبه (محمدامین محمدی)
۲- خاطر ما و خاطره
(حميد اصلانيان)(با توجه به درخواست نویسنده داستان حذف شد)
۳- رومبا
 (حميد اصلانيان)(با توجه به درخواست نویسنده داستان حذف شد)
۴- شاید آغوشت آرامم کند (انور حسن‌پور)
۵-
تو ای پری کجایی (آرزو)
۶-
دیوار (سمیرا)
۷-
تنها سگی که بو برده بود (گیتا جاودانی)
۸-
پرستویی بر دار (محمدحیاتی)
۹- دوست بیشتر داشتن (مصطفی)
۱۰- از ورای تاریکی (فتح‌الله زنگوئی)
۱۱- سه قصه (نوشين کاظمی)

۱۲- هی رفیق (رستم جهان‌گشا)
۱۳- خیلی دیر شده (رستم جهان‌گشا)
۱۴- برخورد (رستم جهان‌گشا)
۱۵-
میرزا ابوالحسن‌خان(مهدی بهروزی)
۱۶- او و من(مهدی بهروزی) 
۱۷-
چشمه (علی‌رضا جاویدی)
۱۸- کافر
۱۹-
پیراهن نو (سکینه محمدی)
۲۰-
خانم آسا مقدم (سكينه محمدی)
۲۱-
بچه‌ی خانم معلم (حمید اباذری)

۲۲-
گام‌هایی به سمت شمال، به سمت جنوب (مجتبا صولتی)
۲۳- خواب در خواب (مجتبا صولتی)
۲۴- ماندلا (سمیرا)
۲۵- داستان ماهی طلایی (ژیلا)
۲۶- لباس آبی روی بند رخت (ژیلا)
۲۷- قلک (رضا رستم‌پور)

۲۸- آرام (علی زوار‌کعبه)
۲۹- ابرهای یخی (مصطفی فرامرزیان)
۳۰-
یک‌شنبه‌های سبز (مصطفی فرامرزیان)
۳۱-
روز موعود (ساناز اقتصادی‌نیا)
۳۲-
منیژه (ز.ط)
۳۳-
آن کبوتر غمگین (نسرین مدنی)

۳۴- زری موطلا (نرگس موسوی)
۳۵-
چیزهایی که بخشیده نمی‌شوند (علی زوارکعبه)
۳۶-
زائري در قطار (فرهاد)
۳۷-
سرعت‌گیر (داود علی‌زاده)
۳۸-
ما پنج نفر(انور حسن‌پور) 
۳۹-
از ما بهتران (بهمن)
۴۰-
همه‌چیز طبق برنامه (بهمن)

۴۱- مختار عامو (رویا بیژنی)
۴۲-
شهرآشوب (پ. شب‌رنگ)
۴۳-
دل‌دل (ز-ط)
۴۴-
ماهی (فرزانه مهران)
۴۵- جشن عاطفه‌ها(فرزانه مهران) 
۴۶-
جنگل آرام (امید)
۴۷-
کلاغ (مریم پرواز)
۴۸-
چه کسی آنجلینا جولی را در ورامین دیده؟ (ربابه سلیمانی)

۴۹- فخری فقط یک اسمه (سحر)
۵۰- کتانی
(فرزانه مهران)
۵۱- مهمان ناخوانده 
(ا-اله دادی)

برای خواندن هر داستان روی نام آن کلیک کنید (داستان‌ها در این مرحله بدون ویراستاری و نگارش منتشر شده‌اند)

+ یکشنبه دهم آذر 1387ساعت13:4 حمیدرضا سلیمانی |
ماه عسل

دوباره پنهان می‌کنم
دوباره می‌گویم
              آخ
دوباره می‌گویم
                 اوخ
و می‌شمارم تا هزار
                    هزار هزار هزار
و می‌خندم کرکر
تا تمام شود
هجوم تاریخی تنش
تجاوز دست‌های تاریکش

و تهاجم
دندان‌های درنده‌اش
که تکه تکه
        پوست تنم را
کبود می‌کند

+ سه شنبه پنجم آذر 1387ساعت19:32 منيرو روانی‌پور |
سر دو راهی...

عکس از اسماعیل جاشویی (شناشیر) 

دو راهی کوچه‌ی نیما و کوچه‌ی شاملو. در انتهای کوچه‌ی نیما خانه‌ی پدری نیما قرار دارد. تابلو کوچک سمت راست به کوچه‌ی شاملو اشاره دارد.(من‌ چراغم‌ را درآمد رفتن‌ همسايه‌ها‌ افروختم‌ / در يک‌ شب‌ تاريک/ و شب‌ سرد زمستان‌ بود/ باد می‌پيچيد با كاج‌/ در ميان‌ كومه‌ها خاموش‌...)

 عکس از اسماعیل جاشویی (شناشیر)

کوچه شاملو (سرِ دو راهی یه قلعه بود/ یه خشت از مهتاب و یه خشت از سنگ...)

عکس‌ها از اسماعیل جاشویی (شناشیر)

+ یکشنبه سوم آذر 1387ساعت18:13 حمیدرضا سلیمانی |