تبليغاتX
گروه اينترنتی كولی‌ها


گروه اينترنتی كولی‌ها

كارگاه شعر و ادبیات داستانی زير نظر منيرو روانی‌پور (kooliha@gmail.com)
یادداشت

حمید
شاید کمی بیشتر باید درباره حرف‌های«میلاد» فکر کنم. وقتی حتی داستان‌خوانی در یک وبلاگ به دلخوری منجر می‌شود باید راه دیگری رفت و فکری دیگری کرد. من روی داستان «فخری فقط یک اسم است» مطلبی نوشته‌ام که امروز نتوانستم آن را به سایت جدید منتقل کنم. باید کمک کنی تا من تاتی تاتی راه بیفتم. دیگر اینکه از هر نویسنده فقط یک داستان قبول کن می‌دانی نمی‌خواهم کار بزن در رویی باشد. این سایت حداقل به دنبال سیاهی لشکر نمی‌گردد. اگر ده نفر باشند که عشق‌شان نوشتن و خواندن داستان باشد و به این سایت سر بزنند برایم کافی است. تا حالا کامنت‌های مسخره و ابلهانه را پاک نمی‌کردم از این به بعد کامنت همه‌ی این گروه بسیج شده و علاف و تنگ‌نظر را حذف خواهم کرد. آدرس سایت جدید را می‌گذارم این‌جا تا همان ده نفری که گفتم احوالی از من بپرسند.

www.moniroravanipor.com

+ دوشنبه بیست و یکم بهمن 1387ساعت10:22 منيرو روانی‌پور |
سخنی با دوستان

دوستان عزیز  چون این وبلاگ  گروهی است هر کس حتی یک یاداشت کوتاه هم می‌نویسد لطف کند و حتما اسمش را به عنوان امضا زیر یادداشت بگذارد.
دیگر اینکه یک پیشهاد دارم چطور است از خیر مسابقه بگذریم و داستان‌هایی را که می‌رسد روی وب بگذاریم و بعد هرماه رای بگیریم که چه داستانی را گروهی نقد کنیم؟
سوم اینکه وقتی درباره داستان‌ها می‌نویسم معنی‌اش نمره دادن نیست فقط نظر خودم را می‌گویم.
اگر مطلب جالبی در سایت‌ها دیدید حتما لینک آن را برای ما بفرستید
به نظر شما من چقدر می‌توانم از فضای کولی‌ها استفاده کنم مثلا مطلبی درباره‌ی داستان نسرین نوشته‌ام اما نمی‌خواهم مجال نوشتن به شما ندهم این است که به من بگوئید می‌توانم هفته‌ای یک مطلب بنویسم یا نه؟
پیشنهادی، حرفی برای سر و سامان دادن به این وبلاگ دارید؟

+ دوشنبه هفتم بهمن 1387ساعت8:1 منيرو روانی‌پور |
رسم‌الخط

نسرین‌مدنی برای کولی‌ها نوشت: «من فکر می‌کنم خوب است کارگاه کولی‌ها، رسم‌الخط مشخصی داشته باشد. اگر به رسم‌الخط فرهنگستان مراجعه کنید می‌بینید در اصل هزار جور تبصره و استثنا دارد پس خوب است که ما یک رسم‌الخط داشته باشیم که البته از موازین هم دور نباشد، در کل به انگیزه‌ی آنکه داستان‌ها همگی یک صورت املایی داشته باشند. پیشنهاد می‌کنم با هم‌فکری دیگران و نظر نهایی خانم روانی‌پور رسم‌الخط ما رسم‌الخط واحدی شود و به صورت رسم‌الخط کولی‌ها در وب منتشر شود و بخواهیم که همه‌ی اعضا طبق آن بنویسند. این به سهولت کار گردانندگان کولی‌ها خیلی کمک می‌کند و در انرژی و وقت البته صرف‌جویی می‌شود.»  
خانم روانی‌پور گفت: «فکرخوبی است منتها این کارِ نویسنده نیست. این‌جا کسی هست به نام "ادیتور" که تمام این کارها را انجام می‌دهد. فکر خوبی است که یک رسم‌الخط باشد ولی این کار، کار شماست با همدیگر مشورت کنید و به یک نظر نهایی برسید. کتاب‌های زیادی هم در این رابطه هست که می‌توانید بخوانید.»
پس تصمیم گرفتیم که صفحاتی از کولی‌ها را به این کار اختصاص دهیم. نسرین‌مدنی زحمت کشید و شخصاً مطالبی در این رابطه برای کولی‌ها تهیه کرد. (که به مرور جهت تبادل نظر روی وب قرار خواهد گرفت.)

رسم‌الخط (بخش یکم)

۱(این رسم‌الخط تغییرپذیر است. نمی‌شود گفت یک اصل قطعی است. مثلاً نشر چشمه رسم‌الخطش بر مبنای جدانویسی تقریباً تمامی کلمات است، در حالی که انتشارات سمت از رسم‌الخط فرهنگستان به طور جدی تبعیت می‌کند.) 

همین، همان، هیچ، همیشه جدا: همین‌خانه، همان‌جا، هیچ‌کدام و هیچ‌کس.
چه در کلمات پرسشی سر هم: چرا، چطور، چقدر یا: آنچه، چنانچه در بقیه موارد جدا.
که همیشه در کلمات زیر سر هم: بلکه، آنکه، اینکه در بقیه‌ی موارد جدا
بی همیشه جدا مگر در کلمات بسیط: بیهوده، بیخود، بیچاره، بیجا و بینوا
می
و همی همیشه جدا: می‌اندازد. همی‌گوید
تر
و ترین همیشه جدا مگر در: بهتر، مهتر، کهتر، بیشتر و کمتر 
ها به اعتقاد من به جز در آنها و اینها جدا: قلم‌ها، میوه‌ها
به همیشه جدا مگر در "ب" صفت ساز: بخرد، بنام، بهوش و بجوش (در معنای با دیگران گرم گرفتن)

[...ادامه]
+ چهارشنبه دوم بهمن 1387ساعت12:6 حمیدرضا سلیمانی |
درباره‌ی داستان‌ها

شراگیم
این اقبال کمی نیست که آدمی دوستانی داشته باشد، دوستانی مثل تو، مثل ماهی، مثل نسرین، میلاد، آزاده و...
و زندگی در زمانه‌ای که اینترنت می‌تواند تو را در لحظه‌ای به دوستانت برساند شگفت‌‌انگیز است. همیشه وقتی می‌نشینم روبه‌روی کامپیوتر مبهوت این جهان و زیبایی انسانی  می‌شوم.
شراگیم
شمس لنگرودی در مصاحبه‌ای گفته است که ما ۱۲۴هزار شاعر داریم... من تا هشتادهزار نفرش را می‌دانستم اما این آخرین آمار است و تازه‌ترین.
با این خبر از خودم پرسیدم پس چه‌طور یک کتاب شعر بیش از هزار خواننده ندارد؟ فرق میان هزار و ۱۲۴ هزار صد و بیست و سه هزار است... خواننده‌ها کجا هستند؟ آیا کسانی که شعر می‌سرایند خیال نمی‌کنند که باید با اشعاری که در زمانه آن‌ها سروده می‌شود آشنا باشند؟
شراگیم
خانم گلی ترقی یکی از نویسندگان خوب ما داستانی دارد که حالا اسمش را فراموش کرده‌ام؛ اما حکایت، حکایت یک پرواز است. قرار است مسافران سوار تنها هواپیمای ایران ایری شوند که هست و می‌دانی هیچ‌کس مراعات نمی‌کند همه می‌خواهند خودشان به مقصد برسند همه می‌گویند: «من، فقط من!»
در جناح مخالف که موجب پراکندگی و گم‌شدگی ما شده است این سکتاریسم و خود محوری کمتر دیده می‌شود ما هیج انسجامی در مقابل سانسور و خط قرمزها نداریم چون همیشه خیال می‌کنیم «ما فقط ما باید سوار شویم»
شراگیم؛ از بچه‌های داستان‌نویس خواسته بودم که داستان‌های مورد علاقه خود را انتخاب کنند... این سؤال فقط برای این بود که بدانم چقدر کنجکاوی در میان نویسندگان جوان ما هست و چه‌قدر به خود حق می‌دهند که انتخاب‌کننده باشند.
فردیت و حق انتخاب دو روی یک سکه‌اند و می‌دانی که وقتی در فضایی زندگی کنی که انتخاب بهای سنگینی داشته باشد، تو از انتخاب هر چیز، خواه‌ناخواه سر باز می‌زنی.
«وقت نکرد‌ه‌ام و نمی‌شود انتخاب کرد و همه زیبا بودند و...»
همه این‌ها بهانه‌هایی است که ما را از رو در رویی با فردیت و حق انتخاب خودمان معاف می‌کند اما این‌همه البته عذر بدتر از گناه است...
کسی که نویسنده هست و بیش از سه ما ه داستان‌هایی را روی یک وبلاگ می‌بیند.
حتما باید این کنجکاوی را داشته باشد که آن‌ها را بخواند، توی ذهنش با آن‌ها بازی کند و حق انتخاب را برای خودش محفوظ نگه دارد. اما دُم خروس ما همین جاهاست که خودش را نشان می‌دهد همین وقت‌هاست که می‌بینیم  وحشت انتخاب کردن یعنی و حشت داشتن سلیقه‌ای از آن خود وحشت داشتن فردیت چه‌طور هستی امان را به سنگ‌واره‌ای از ترس ناخودآگاه  تبدیل کرده است.
چراکه تجربه تاریخی به ما می‌گوید که اگر از جمع (گله) جدا شوی نابودی به سراغت خواهد آمد - گرگ تو را خواهد خورد. تنبلی، نداشتن گستاخی لازم، دنبال نکردن آن‌چه خودت می‌پسندی، نداشتن فردیت مستقل همه این‌ها به کار نویسنده لطمه می‌زند...
شراگیم من با این نوشته، کارم را روی داستان‌های دوستان رسما آغاز می‌کنم و این را به تو بگویم که کوچک‌ترین دخالتی در انتخاب داستان‌ها نداشته‌ام. از حالا می‌خواهم داستان‌هایی را که خودم دوست دارم یکی‌یکی نام‌شان را بگویم و درباره‌ی آن‌ها حرف بزنم چون فارع از همه چیز به حق انتخاب خودم و فردیتم حرمت می‌گذارم.

+ جمعه بیست و هفتم دی 1387ساعت20:16 منيرو روانی‌پور |
شراگیم

شراگیم
داستان میلاد یک داستان واقعی است. روی وبلاگ نوشتن تنها راهی است که مانده .واصلا از ارزش کار نویسنده کم نمی‌کند... نمی‌دانم چرا به ما داستان نمی‌دهی! راستی دوستانی که برخی از داستان‌های مسابقه کولی‌ها راخوانده‌اند می‌گویند که: ما به ادبیات داستانی ایران امیدوار شده‌ایم...
به هرحال بحث مفصلی است اما تو چرا داستان نمی‌دهی؟ آها... کمی گستاخی، کمی جسارت و کمی فروتنی... می توانی بالاخره مرا هم آدم حساب کنی یانه؟ دلم تنگ شده بود برای نامه‌هایی که برایت می‌نوشتم  گفتم چندکلمه‌ای بنویسم.

+ جمعه بیست و هفتم دی 1387ساعت7:15 منيرو روانی‌پور |
زمان روی ما پا گذاشت

شمس لنگرودی:
‌«شعر به نظر می‌رسد کار آسانی است، آسان‌ترین کار است. یک مقدار ناراحتی خانوادگی می‌خواهد، اندکی درد دل، و سیگار و قلم. یعنی آنها تصور می‌کنند که همین قدر ناراحتی داشته باشند کافی است. فکر نمی‌کنند که شعر هم مثل موسیقی، مثل نقاشی یادگرفتنی است.»
[ادامه...]

+ دوشنبه بیست و سوم دی 1387ساعت4:9 منيرو روانی‌پور |
زنی به نام فرزانه

باید درباره فرزانه طاهری حرف بزنم. وقتی می‌گویم «باید» حتما مقصودی دارم. چون من از هر چه «باید» و «نباید» است بیزارم.
[...ادامه]

 

+ جمعه بیست و نهم آذر 1387ساعت22:59 منيرو روانی‌پور |
یک یادداشت

مجبوریم هر چند موقت، بخش کامنت‌ها را به طور کلی ببندیم. فحش‌هایی که به این و آن می‌دهند و کامنت‌هایی که حتی معلوم نیست مخاطبش کیست وقت و توان ما را می‌گیرد. دوستان نویسنده نظرات و حرف‌های خودشان را می‌توانند از طریق ایمیل کولی‌ها (kooliha@gmail.com) به ما بگویند.

+ شنبه بیست و سوم آذر 1387ساعت8:32 منيرو روانی‌پور |
۱۳ آذر، روز مبارزه با سانسور

کانون نویسندگان ایران روز ۱۳ آذر را به یاد جان‌باختگان آذرماه ۷۷ به عنوان روز مبارزه با سانسور اعلام کرده و از نویسندگان و هنرمندان در داخل و خارج کشور خواسته است تا صدای اعتراض خود را با صدای این کانون درآمیزند. کانون نویسندگان ایران از نویسندگان و هنرمندان، اتحادیه‌های نویسندگان و انجمن‌های قلم در سراسر جهان خواسته است تا ضمن به رسمیت شناختن این روز، از حرکت نویسندگان ایران در مبارزه با سانسور به هر طریق ممکن حمایت کنند...

 

[...ادامه]
+ چهارشنبه سیزدهم آذر 1387ساعت19:36 منيرو روانی‌پور |
تونی‌ماریسون

هفته‌نامه‌ی ادبی نیویورک‌تایمز روبروی من است. ورق که می‌زنم اولین صفحه اختصاص دارد به کتاب جدید تونی ماریسون  A Mercy عکسی از نویسنده هم هست در گرماگرم انتخابات مصاحبه‌ای تلویزیونی از او دیدم که بیشتر درباره‌ی اوباما و نظرات سیاسی‌اش بود اما همان‌روز گفت که جدیدترین رمانش در نوامبر منتشر می‌شود.
حالا روی پیشخوان تمام کتابفروشی‌ها این کتاب را می‌بینی. نقدهایی که درباره این رمان نوشته شده عالی‌ست خیلی‌ها آ نرا همسنگِ رمان دلبند می‌دانند. رمان به تاریخ گذشته‌ی این دیار و آنچه بر بردگان سیاه‌پوست گذشته می‌پردازد. منتقد معروف نیویورک‌تایمز نوشته است که این داستانی است نفس‌گیر و عمیق که تا صفحه آخر نمی‌توانی آن‌را زمین بگذاری.

+ جمعه یکم آذر 1387ساعت5:23 منيرو روانی‌پور |
کامنت

دوستم ناصر غیاثی برایم نامه‌ای نوشته که گویا کسی به اسم من برایش کامنت می‌گذارد و حتی به اسم من در سایت رادیو زمانه هم کامنت گذاشته است. من فقط دوبار در سایت زمانه کامنت گذاشته‌ام؛ یکی درباره داستان یونس تراکمه بود و دیگری درباره امیر نادری.
و چون این بی‌شرافتی هم‌چنان ممکن است ادامه داشته باشد از این به‌بعد برای هیچ‌کس کامنت نخواهم گذاشت مگر این که در یکی از وبلاگ‌ها آن کامنت را بنویسم و یا اعلام کنم.

+ دوشنبه بیست و هفتم آبان 1387ساعت20:34 منيرو روانی‌پور |
یکی دیگر از داوران مرحله نهایی
بیژن بیجاری یکی دیگر از داوران مرحله نهایی مسابقه داستا‌ن‌نویسی است. چقدر او را می‌شناسید؟
+ یکشنبه بیست و ششم آبان 1387ساعت20:6 منيرو روانی‌پور |
روز مبارزه با سانسور

کانون نویسندگان ایران  روز  ۱۳ آذر را روز مبارزه با سانسور اعلام کرد. با هم اعلامیه کانون را می‌خوانیم.

[...ادامه]
+ پنجشنبه بیست و سوم آبان 1387ساعت19:9 منيرو روانی‌پور |
سخنی با دوستان

دوستان نویسنده
داوران مرحله اول؛ زامیاد، آزاده، آرمان، عنصر نامطلوب، حمیدرضا، یک‌نفر و شناشیر خواندن و بررسی داستان‌های شما را آغاز کرده‌اند. این داوران شما را از نزدیک نمی‌شناسند و قضاوت آن‌ها قضاوتی بی‌واسطه است. خود من هم همکاران را از نزدیک ندیده‌ام بنابراین آن‌چه ما را گرد هم آورده همین داستان‌هاست و داستان‌خوانی. قرار بر این است که از میان داستان‌های ارسالی ۱۵ داستان انتخاب شود. و به مرحله دوم برسد. درمرحله دوم ده داستان انتخاب خواهد شد و درمرحله سوم سه داستان. نام داوران مرحله دوم به زودی اعلام خواهد شد.

+ سه شنبه بیست و یکم آبان 1387ساعت8:35 منيرو روانی‌پور |
داور مرحله نهایی
از یونس تراکمه چه می‌دانید؟ او یکی از داوران مرحله نهایی مسابقه داستان‌نویسی کولی‌هاست.
+ شنبه یازدهم آبان 1387ساعت7:53 منيرو روانی‌پور |
هزار و یک شب

 به آقای بابک تختی گفتم این مصاحبه را به من بده. نداد. حالا لینک آن را می‌گذارم این‌جا تا ببینید؛  آن‌کس که سخن ناصحان نشنود بدو آن رسد که به باخه رسید...

 

+ پنجشنبه دوم آبان 1387ساعت18:31 منيرو روانی‌پور |
چارلز سیمیک

ساعت دوازده و نیم امروز  چارلز سیمیک برنده جایزه پولیتزر در سالن آمفی‌تئاتر دانشگاه نوادا سخنرانی دارد. به دعوت بخشی که من در آن کار می‌کنم آمده است. این یک مصاحبه بسیار خواندنی و ساده از اوست، البته به انگلیسی. بخوانید و لذت ببرید و اگر هم سختتان است از دیکشنری استفاده کنید. تنبلی را کنار بگذارید و شروع کنید به زبان اصلی مطلب خواندن.
ببینم سهراب می‌توانی این متن را ترجمه کنی یانه؟

+ سه شنبه سی ام مهر 1387ساعت20:49 منيرو روانی‌پور |
نام یکی از داوران نهایی جایزه داستان‌نویسی کولی‌ها

آيا آشور بانی‌پال‌بابلا را می‌شناسید؟
او یکی از داوران نهایی مسابقه داستان‌نویسی کولی‌هاست...
اگر او را می‌شناسید در بخش کامنت‌ها بنویسید... می‌خواهم بدانم چقدر با هنرمندان کشورمان آشنایی دارید با این سی‌ساله گرد و غباری که روی نام‌ها نشانده‌اند...

+ دوشنبه بیست و نهم مهر 1387ساعت18:57 منيرو روانی‌پور |
با شما

تصمیم گرفتم که از حمیدرضا سلیمانی بخواهم که ماهی دو نوشته از خودش را روی وب بگذارد از شناشير و دیگر بچه‌ها هم می‌خواهم که اگر می‌خواهند هم‌چنان کولی بمانند ماهی یک مطلب برای این وب بنویسند. از سهراب هم می‌توان کمک گرفت -که برایمان کامنت گذاشته بود و حاضر به همکاری شده بود- فکر می‌کنم ذهنی تیز و دقیق دارد.
مطالب را قبل از انتشار اگر به دست من برسانید ممنون می‌شوم. نه به‌خاطر این‌که به‌تر می‌نویسم فقط به خاطر تجربه بیش‌تری که دارم، عمر بیش‌تری که بر کار نوشتن گذاشته‌ام. و می‌دانم که می‌دانید؛ مطلب هرچه کوتاه‌تر، فشرده‌تر و ساده‌تر باشد به‌تر است.
از شناشیر عکس می‌خواهم، عکس‌هایی که داستان‌ها بگوید از روزگار ما و یا گذشته‌ی ما و شهادت بدهد بر زندگی ما و آن‌چه بر ما گذشته و می‌گذرد.

+ سه شنبه دوم مهر 1387ساعت8:0 منيرو روانی‌پور |
عباس معروفی نویسنده‌ بی‌کینه و دریا‌دل

از روزگاری که عباس معروفي بی‌هیچ بعض و کینه و حسادتی نشريه‌اش را در اختیار نویسندگانِ دیگر می‌گذاشت و بی‌ترس و واهمه از کم‌رنگ شدنِ نام خودش، انگار سال‌ها می‌گذرد...
دیگر از آن رفتار انسانی کم‌تر خبری می‌بینیم. حتا در سایت‌های مدعیِ آزادی‌خواهی زنجیر سکتاریسم همه را خفه کرده است.
این را نوشتم تا یادی کرده باشم از نویسنده‌ بی‌کینه و دریا‌دل کشورمان، و نیز بگویم که اقبال این را همیشه داشته‌ام که دوستان خوبی در کنارم باشند، یکی از آن‌ها عباس است که غم‌انگیزترین قصه‌ها را یک روز جلوی انتشاراتی نیلوفر برایش تعریف کردم...
یادت هست نازنین؟

+ شنبه سی ام شهریور 1387ساعت7:0 منيرو روانی‌پور |
میراث قبیله‌ی من

دوست عزیز آقای احمد آرام
روزنامه‌ها درایران آدم را می‌بلعند. دو روز قبل از انتشار زنگ می‌زنند و مطلب می‌خواهند. اگر برای صفحه حوادث بخواهی مطلب بنویسی می‌توانی با خیال راحت جواب مثبت بدهی اما وقتی در باره ادبیات و یک مکتب است من اگر بودم تن به این بازی نمی‌دادم.
قصد بررسی متن شما را ندارم - فعلاً - اما تو ولایت ما پشت سر آدم زنده حرف می‌زنند یا مرده؟ و غایب؟
اگر همان کسی باشی که در دبیرستان‌سعادت درس می‌خواندی و در گروه تاتر ما می‌آمدی با چشمان درشت هوشمند سیاهت به همه جا دقیق نگاه می‌کردی و انگار همیشه حیرت‌زده بودی از جهان پیرامون - حیفم می‌آيد بگویم تو مرا با خواهرم اشتباه گرفته‌ای. اولین کسی که در خانواده ما – بعد از پدرم به ادبیات و بخصوص شعر علاقمند شد خواهر بزرگ من بود که آقاي باباچاهی و آتشی هر دو معلمان مدرسه او (شاهدخت) بودند او اما خیلی زود تکلیفش را با خودش مشخص کرد. راحت عاشق شد و همه چیز را بوسید و گذاشت کنار. حالا هم بعد از چهل‌سال می‌گوید: از خدا می‌خواهم اگر می‌خواهد فرهنگ(شوهرش) را از بین ببرد ده دقیقه زودتر من از دنیا بروم...
این عشق و عاشقی مثل هوای داغ جنوب در خانواده ما ابدی است. عشق سال‌های وبا هم نیست میراث قبیله‌ایست ‌که دائم به جانب عشق کوچ می‌کند.
دوست نازنین، من نه چیزی در تکاپو نوشته‌ام و نه قبل از انقلاب نوشته چاپ‌شده دارم. در مورد من همه‌چیز بعد از انقلاب شروع شد. قبلاً در کارهای نمایشی فعال بودم.
باقی قضایا بماند برای بعد...
و یک نکته دیگر... این ذهنیت شرقی است که متلک می‌گوید و مستقیم حرفش را نمی‌زند. چرا نام نمی‌بری که چه کسانی فقط از باورها به خاطر خود باورها استفاده می‌کنند؟

 

+ شنبه بیست و سوم شهریور 1387ساعت20:35 منيرو روانی‌پور |
کد لینک اعضاء گروه كولی‌ها

دوستان گرامی جهت اطلاع از به روز رسانی وبلاگ گروه اينترنتی كولی‌ها و ساير اعضاء‌، لطفاً كد زير را كپی و در قسمتِ  تنظیمات وبلاگ بخشِ اسکریپت‌ها و کدهای اختصاصی  قرار دهید. 

 

لازم به ذکر است لینک سایر اعضاء به تدریج درج خواهد شد. (از یکنفر، آرمان، زامیاد و آزاده می‌خواهم آدرس وبلاگ خود را جهت درج در پیوندها  ارسال كنند.)

+ جمعه پانزدهم شهریور 1387ساعت0:50 حمیدرضا سلیمانی |