
گاهی اوقات اشيا كاركردی جدا از ذات خود میيابند و بهدليل همراهی و حضور در زندگی بزرگان دارای ارزشهای فوقالعادهای میشوند. در چوبی كه عكس آنرا میبينيد، زمانی در يكی از اتاقهای پنج دری خانه صادق چوبک در بافت قديم بوشهر قرار داشت. اين خانه چند سال قبل تخريب شد و اين در، تنها نجات يافته از اين حماقت بزرگ بود.
اسماعیل جاشویی
دو راهی کوچهی نیما و کوچهی شاملو. در انتهای کوچهی نیما خانهی پدری نیما قرار دارد. تابلو کوچک سمت راست به کوچهی شاملو اشاره دارد.(من چراغم را درآمد رفتن همسايهها افروختم / در يک شب تاريک/ و شب سرد زمستان بود/ باد میپيچيد با كاج/ در ميان كومهها خاموش...)

کوچه شاملو (سرِ دو راهی یه قلعه بود/ یه خشت از مهتاب و یه خشت از سنگ...)
عکسها از اسماعیل جاشویی (شناشیر)


بیش از پانزدهسال پیش در سانخوزه مهمان صادقچوبک بودم و مرتضینگاهی هم آمده بود با دوربینی که دائم به دنیا نگاه میکند.

