تبليغاتX
گروه اينترنتی كولی‌ها - درباره‌ی داستان‌ها


گروه اينترنتی كولی‌ها

كارگاه شعر و ادبیات داستانی زير نظر منيرو روانی‌پور (kooliha@gmail.com)
درباره‌ی داستان‌ها

این داستان‌ها «فلش فیکشن»‌اند؛
«هی رفیق»، «دیوار»، «کافر، «بچه خانم معلم»، «گام‌هایی به سمت شمال به سمت جنوب»، «میهمان ناخوانده»، «کتانی»، «فخری فقط یک اسمه»، «جشن عاطفه‌ها»، «ماهی»، «همه چیز طبق برنامه»، «روز موعود»، «ماندلا»،«خواب در خواب»، «پیراهن نو»، «میرزا ابوالحسن‌خان» «تو ای پری کجایی».
اما همان‌طور که گفتم « میکروفلش فیکشن» و داستان کوتاهِ کوتاه هم داریم یا داستانک. در واقع  کارهای  بالا را هم می‌توان به دو دسته تقسیم کرد.برخی از آن‌ها بیشتر به داستان‌های اینترنتی نزدیکند - من فعلا روی تعداد کلمات یک داستان حرف می‌زنم - برخی دیگر بلند‌ترند
این داستان‌ها خیلی کوتاهند شاید بتوانیم به آن‌ها بگوئیم داستانک:
«دیوار»، «هی رفیق»، «کافر»، «گام‌هایی به سمت شمال به سمت جنوب« ،«همه چیز طبق برنامه».
اما نکته اساسی این‌جاست ویژ‌گی‌های «فلش فیکشن» یا «داستانک»،  «داستان کوتاه»، «داستان کوتاه و کوتاه» چیست؟ آیا نویسنده‌ی «فلش فیکشن» می‌تواند نسبت به نثر داستان بی‌تفاوت باشد... آیا...؟
۱- ایده«فلش فیکشن» باید مشخص و موجز و کوچک باشد. اگر بخواهیم سه نسل از یک خانواده را نشان بدهیم حتما باید رمان بنویسیم. «شبرنگ» در داستان «شهر آشوب» خود می‌توانست شهری بسازد با آدم‌های زنده و گرفتار و فضایی بسازد که خواننده بوی گنداب را از لابه‌لای کلمات حس کند اما «شهرآشوب» نمی‌تواند «فلش فیکشن» باشد همان‌طور که داستانِ «رمبا»ی «اصلانی» نمی‌تواند کوتاه‌تر از این نوشته شود. در واقع باید بگویم انتخاب موضوعی کوتاه و مشخص که دریک لحظه ذهن را تسخیر کند یکی از ویژه گی‌های ویژگی‌های «فلش فیکشن» است.
۲- در «فلش فیکشن» نمی‌تواینم چندین پاراگراف را صرف چیدمان یا ستینگ داستانی کنیم. در همان جمله اول باید به سوی داستان نقب اساسی بزنیم گیچ بازی -من و من کردن- این پا و آن پا کردن در بیان داستانی  ... همه این‌ها داستان ما را در رده دیگری قرار می‌دهد...
۳- سرعت در «فلش فیکشن»، سرعت رسیدن خواننده به  اصل مطلب- یکی از اصول اولیه  «داستانک» نوشتن است. اگر از میانه داستان شروع کنیم بهتر است. نویسنده «فلش فیکشن» باید بتواند خواننده را از همان اول وارد اصل ماجرا کند... نیازی به توضیح واضحات نیست. خواننده خود نانوشته‌ها را می‌خواند.
۴- تصویری قوی و تاثیرگذار می‌تواند به جای صدها کلمه گویا باشد. در واقع در«فلش فیکشن» نویسنده نقاش چیره‌دستی هم هست. توصیف یک شاخه گل سرخ یا قطره شبنمی که روی گلبرگ‌های گلی است یا نوری اریب که روی فرش افتاده... آری تصاویر می‌توانند نویسنده را از زیاده‌گویی نجات دهند.
۵ - اگر بتوانیم در «داستانک» خود «رازی» بتنیم که خواننده را به حدس و گمانی «خلاق» وا دارد مثل  داستانکی که «همینگوی» نوشته است آن‌وقت می‌توانیم بگوئیم از پس نوشتن یک «داستانک» بر آمده‌ایم.
استفاده از برخی نام‌ها یا نشانه‌های جهانی که معنا و فرهنگی با خود دارند می‌تواند ما را از زیادگویی زیاده گویی نجات دهد. اگر زنی را جایی منتظر نشان دهیم زنی که کتاب « آنا کارنینا» را در دست دارد یا «مادام بوواری» را یا زنی که کتاب «کاپیتال مارکس»... بدون اینکه زیاده‌گویی کرده باشیم خیلی چیزها را به خواننده منتقل کرده‌ایم.
این را حتما به خاطر داشته باشید؛ زبان غنی و مناسب با خط داستانی را هرگز نمی‌توان به بهانه‌ی کوتاه‌نویسی نادیده گرفت.ودیگر اینکه در فلش فیکشن مدت زمانی که خواننده داستان را می‌خواند خیلی کوتاه است اما فلش فیکشن خوب آن است که گریبان خواننده را تا مدت‌ها رها نکند ...
حالا از شما نویسندگان داستانک‌های بالا می‌خواهم که هرکدام فلش فیکشن دلخواه خود را انتخاب کنید و روی آن در بخش کامنت‌ها نقدی بنویسید. اگر عملا وارد بحث نشوید من هم از داستان شما حرفی نخواهم زد. داستان انتخابی می‌تواند داستان خود شما باشد. دو یا سه روز منتظر جواب شما می‌مانم.

+ سه شنبه پانزدهم بهمن 1387ساعت0:42 منيرو روانی‌پور |